راز آفرینش جنین انسان بر اساس نجوم شرقی

 

OM NAMAHA SHIVAYA

آیا راهو و کیتو، راز آفرینش را در خود پنهان کرده‌اند؟آیا نخستین ستون زندگی که همان سیستم عصبی نطفه است، همان محور راهو و کیتو است؟ 

اگر به ساختار یک اسپرم نگاه کنید، شاید یکی از عجیب‌ترین شباهت‌های نمادین نجوم ودایی با زیست شناسی را ببینید.

سر اسپرم، نماد راهو است.

دم اسپرم، نماد کیتو.

 

 

از دیدگاه زیست‌شناسی، تقریباً تمام ماده ژنتیکی که قرار است به نسل بعد منتقل شود، در سر اسپرم قرار دارد. «دم» تنها نیروی محرکه‌ای است که این سر را به مقصد می‌رساند.اما لحظه‌ای که اسپرم وارد تخمک می‌شود، اتفاق عجیبی رخ می‌دهد.دم دیگر نقشی در ادامه آفرینش ندارد و از سر جدا می‌شود!

این تصویر، به طرز شگفت‌انگیزی یادآور اسطوره راهو و کیتو است؛ موجودی واحد که سر و بدنش از یکدیگر جدا شدند و هر کدام به هستی مستقل خود ادامه دادند.

شاید به همین دلیل باشد که راهو همیشه با «میل»، «ورود»، «نفوذ» و آغاز یک تجربه جدید مرتبط است؛ در حالی که کیتو نماینده رها شدن، بریدن و پایان وابستگی‌هاست.

یکی از شگفت‌انگیزترین اتفاقات دوران جنینی این است که در همان هفته‌های ابتدایی رشد، یکی از نخستین ساختارهایی که شروع به شکل‌گیری می‌کند، لوله عصبی است؛ ساختاری که بعدها به مغز و نخاع تبدیل می‌شود.پیش از آنکه قلب کامل شود،پیش از آنکه دست‌ها و پاها شکل بگیرند،محور اصلی سیستم عصبی در حال ساخته شدن است.در نجوم ودایی، راهو و کیتو نیز همواره به صورت یک محور شناخته می‌شوند؛ دو نقطه که اگرچه از یکدیگر جدا هستند، اما همیشه به هم متصل‌اند و یک جریان واحد را تشکیل می‌دهند.نخاع، محوری است که تمام پیام‌های مغز را به سراسر بدن منتقل می‌کند و تمام احساسات، حرکات و واکنش‌های بدن دوباره از همین مسیر به مغز بازمی‌گردند.آفرینشِ انسان، پیش از آن‌که به اندام‌ها بپردازد، ابتدا محور آگاهی و انتقال را بنا می‌کند؛ ستونی نامرئی که قرار است پیام را از مرکز به پیرامون ببرد و از پیرامون به مرکز بازگرداند.در سطحی ژرف‌تر، می‌توان گفت که جنین، از همان آغاز، تنها در حال ساختنِ گوشت و استخوان نیست؛ بلکه در حال تنظیم شدن با یک محور است.

در آیورودا و سنت‌های کهن هند، این باور وجود داشته که بسیاری از ناهماهنگی‌های مادرزادی، در همان هفته‌های آغازینِ شکل‌گیری جنین ریشه می‌گیرند؛ زمانی که هنوز کالبد کامل نشده، اما نقشه بنیادی آن در حال ثبت شدن است. در این مرحله، هر چیز لطیف‌تر و اثرپذیرتر است،ذهن مادر، تغذیه، ترس‌ها، ارتعاشات محیط، دعای نیک، و حتی آنچه در زبان سنتی، کارمای اجدادی یا اثرات پیتری‌ها نامیده می‌شود. پیتری‌ها، یا ارواح و نیروهای اجدادی، تنها گذشته خانوادگی نیستند؛ آن‌ها رشته‌هایی از حافظه‌اند که از نسل‌های پیشین در وجود نسل جدید جاری می‌شوند.

از همین رو در دوران باستان، برای کاهش یا خنثی‌سازی آثار منفی راهو و کیتو، به‌ویژه آنگاه که این دو با رنج‌های اجدادی، نفرین‌های خانوادگی یا ناهماهنگی‌های پنهان مرتبط دانسته می‌شدند، مناسک، مانتراها و پوجاهای ویژه انجام می‌گرفت. این اعمال صرفاً تشریفات ظاهری نبودند، بلکه نوعی تنظیم ارتعاشی به شمار می‌آمدند؛ تلاشی برای آن‌که آنچه از مسیر مادر به جنین منتقل می‌شود، پاک‌تر، در مسیر الهی و مبارک‌تر گردد.

به علت دانش بسیار پیشرفته ای که ریشی های باستانی،از پروسه ی شکل گیری کالبد انسانی داشته اند،برای اصلاحات ژنتیکی از مانترا و پوجاهای به خصوصی استفاده میکردند.ریشی‌های باستان بینندگانِ ساختار پنهان حیات بودند. گفته می‌شد که آنان با دانش عمیق خود از تکوین کالبد انسانی، از مانترا، یاجنا، پوجا و نیروی آوایی برای اصلاح و تعدیل مسیرهای دشوار شکل گیری جنین در رحم استفاده می‌کردند. اگر امروز زبان علم از ژن، بیان ژنی و مراحل تمایز سلولی سخن می‌گوید، در زبان سنتی، این فرآیندها به‌صورت ارتعاشات و کارما درک میشدند. ریشی ها می‌کوشیدند با نیروی آگاهی خداگونه خود، صوت مقدس و مناسک هماهنگ، آنچه را که در حال شکل‌گیری است، به تعادل نزدیک‌تر کند.

در تمامی داستان های هندی،زنان بارداری که توسط گوروهای خاص،یا ریشی ها مورد تبرک قرار میگرفته اند،در واقع سرنوشت جنین،کارماهای سنگین و چه بسا چارت تولد فرزندشان از این طریق متحول میشده است!به همین دلیل است که در بسیاری از روایت‌های هندی، هنگامی که زنی باردار به دست گورویی بزرگ یا ریشی‌ ها متبرک می‌شود، این رویداد صرفاً یک تبرک ساده نیست. آن تبرک، در سطح نمادین، به معنای ورود نور آگاهی به کارگاه آفرینشِ جنین در رحم مادر است. گویی در آن لحظه، سرنوشتِ کودک، کارماهای سنگین او، و حتی کیفیت چارت تولدش، در معرض دگرگونی قرار می‌گیرد. زیرا در سنت ودایی، سرنوشت چیزی کاملاً بسته و غیر قابل تغییر نیست.سرنوشت، هرچند حامل بذرهای گذشته است، اما با تاپاس، مانترا، شرافتِ مادر، برکتِ گورو و رحمتِ الهی می‌تواند پالایش یابد. و شاید به همین دلیل، ریشی‌های باستان توجهی چنین جدی به دوران بارداری داشتند،زیرا می‌دانستند که در آن روزهای نخست، انسان هنوز کاملاً «بسته» نشده است. هنوز نرم است، باز است، شنواست. هنوز می‌توان بر «آب درون» او دعا خواند. هنوز می‌توان بر تار و پود تقدیرش نوری انداخت. هنوز می‌توان کاری کرد که آنچه از اجداد به او می‌رسد، نه به صورت زنجیر، بلکه به صورت حکمت منتقل شود.

بر اساس آیورودا،اولین عنصری که حافظه دارد،عنصر آب است.بدن انسان از بخش بزرگی آب ساخته شده است.خون، لنف، مایعات میان‌بافتی، سلول‌ها، و خود محیط زندگی جنین در رحم، همه بر محور آب‌اند.جنین در آغازِ حیات خود، درون مایع آمنیوتیک رشد می‌کند؛در آبی زنده، گرم، محافظ، و پاسخگو.او پیش از آنکه جهان را با چشم ببیند،جهان را از خلال آب تجربه می‌کند.پیش از آنکه بر زمین راه برود،در آب شناور است.پیش از آنکه کلمات را بفهمد،در امواج، فشارها، ضربان‌ها و ارتعاشات زندگی می‌کند.علم امروز نشان داده که جنین در مراحل خاصی از بارداری، به صدا، ضربان، و الگوهای تکرارشونده بدن مادر واکنش نشان می‌دهد.او صدای قلب مادر را می‌شنود، به آهنگ نفس و حتی تا حدی به اصوات پیرامون پاسخ می‌دهد.این یعنی پیش از تولد، یک نوع ثبتِ خاموش در حال رخ دادن است.این دقیقاً همان جایی است که شهود ریشی‌ها معنای تازه‌ای پیدا می‌کند.این‌که در روزهای نخست، می‌توان بر «آب درون» جنین دعا خواند،زیرا او هنوز در قلمرویی زندگی می‌کند که ارتعاش، پیش از مفهوم، اثر می‌گذارد.ریشی‌ها احتمالاً آب را فقط از منظر فیزیکی نمی‌دیدند.برای آنان، آب نماد پذیرش و پذیرندگی بود؛عنصری که بی‌مقاومت می‌پذیرد، حمل می‌کند، و آرام‌آرام صورت می‌دهد.همان‌طور که آب شکل ظرف را می‌گیرد،جنین نیز در آبِ رحم، صورتِ تقدیر، تبار، تغذیه، احساس، دعا و ترس را تا حدی دریافت می‌کند.به همین دلیل بود که در سنت‌های کهن،آرامش مادر، مانترا، حضور گورو، فضای مقدس، غذای ساتویک و پرهیز از آشوب،فقط توصیه‌های اخلاقی نبودند,بلکه راهی برای پاک نگه داشتن میدان آبیِ رشد جنین بودند.

در نجوم ودایی، راهو و کیتو با خزندگان نیز ارتباط نمادین دارند.از سوی دیگر، در مراحل اولیه رشد نطفه در رحم زنان، جنین انسان برخی ویژگی‌های مشترک با سایر مهره‌داران (از جمله خزندگان) را نشان می‌دهد؛ مانند وجود «دم جنینی» و ساختارهایی که بعدها در مسیر رشد تغییر شکل می‌دهند.این شباهت‌ها بخشی از الگوی مشترک رشد جنینی مهره‌داران هستند و سپس با تکامل جنین انسانی دگرگون می‌شوند.

 

 

در سنت هندی، ناگاها، ماران یا موجودات مارگون مقدسی هستند که با آب، ژرفا، حافظه زمین، نیروهای پنهان و دانش نهفته پیوند دارند. ناگا نه فقط یک خزنده، بلکه نماد حیات پیچیده، نیروی نهفته، و آگاهیِ خوابیده در اعماق هستند. انسان، پیش از آن‌که چهره انسانی آشکار خود را بگیرد، از دروازه حافظه زیستی جهان عبور می‌کند؛ از لایه‌هایی که ردّ پای موجودات کهن‌تر را در خود دارند. این عبور، در زبان اسطوره، یادآور قلمرو ناگاهاست؛ قلمرویی که در آن، زندگی هنوز در شکل نهایی خود تثبیت نشده است.

رحم مادر، همانند غار مقدس یا اقیانوس آغازین است؛ جایی تاریک، گرم، پوشیده و زایا. در چنین فضایی، جنین در مایع آمنیوتیک شناور است؛ همان‌گونه که در اسطوره‌ها، نیروهای نخستین در آب‌های آفرینش آرام گرفته‌اند. ناگاها نیز اغلب نگهبانِ چشمه‌ها، رودها و دریاهای زیرزمینی‌اند. پس می‌توان رحم را به‌صورت نمادین، جایگاه حضور انرژی ناگا دانست، فضایی که در آن، زندگی هنوز پنهان، مارپیچ، خاموش و سرشار از امکان است.در بخش ناکشاتراها،کیتو در ناکشاترای تحت حکومت ناگاها یعنی آشلیشا،متولد میشود،بنابراین ناگاها،نگهبانان مقدس و بی چون و چراهای تبار نوع بشر در حکمت های ودایی هستند.

آیا ممکن است حکمای باستان، از طریق زبان اسطوره و نماد، به الگوهایی اشاره کرده باشند که امروز زیست‌شناسی نیز بخشی از آن‌ها را توصیف می‌کند؟شاید راهو و کیتو فقط گره‌های کارمایی نباشند.شاید آن‌ها نمادی از نخستین لحظه ورود آگاهی به کالبد مادی باشند؛ جایی که «سر» حامل تمام اطلاعات لازم برای آغاز زندگی است و «دم»، پس از رساندن آن به مقصد، مأموریت خود را به پایان می‌رساند.