زنان,بازتاب فانتزی های مردان

 

در نجوم کارمیک،زنان تجلی و تبلور انرژی شاکتی یا همان انرژی جنسی، در کالبد مادی(همان مایا یا توهم هستی) هستند ،و بر اساس متون تانتریک،زنان به طور طبیعی تجسم آرزوهای ناخودآگاه مردان میباشند. بسیاری از مردان، با چاکراهای پایین تر خود(که نماد غرایز بنیادی و حیوانی است)پیوند عمیقی نداشته و این غفلت،آن ها را بسیار آسیب پذیر و مستعد رفتارهای غیرقابل پیش بینی میکند.این دسته از مردان،در چنگال تصویرها،فانتزی ها، فرافکنی های ذهنی و انرژی های سرکوب شده خود گرفتار شده اند.این تصویرهای ذهنی،توسط زنان بازتاب پیدا میکند،گویی برای جان بخشیدن به تمامی تخیلات جنسی و ذهنی آن مردان،فرا خوانده شده اند.این رقص فرافکنی ها و سایه ها،حتی طبق روان شناسی یونگی،اغلب نه برای مردان و نه زنان هوشیارانه نیست،چراکه اغلب اوقات،مردان هنوز به یکپارچگی روانی دست نیافته اند.

به همین دلیل است که همواره در نجوم کارمیک،زنان با سیاره ی ونوس و راهو نشان داده میشوند،چراکه زنان به مانند آینه هستند.اگر از آنچه که در اینه میبینیم،متنفر یا حتی بیزار هستیم،نباید آینه را سرزش کنیم،آینه تنها تصویری فرد را به سمت خود،بازتاب میدهد،مخصوصا باعث آشکارسازی وضعیت انرژی جنسی اش میگردد.زن به مثابه ی ظرفی طبیعی یا همچون ماه،به طرز غریزی به تابش منحصر به فرد سیاره خورشید وجود مرد(انرژی فاعل و نفوذ کننده)پاسخ میدهد.(در تانترا انرژی مردانه،خود را تخلیه میکند.)

این فانتزی های ناخوداگاه مرد است که در وجود زن جان میگیرد،آن را به حرکت در میآورد و تعاملاتش با مرد را شکل میدهد.در حقیقت، میانِ "حالِ درونیِ مرد"(که در روان شناسی یونگی آنیما نامیده میشود) و رفتارِ زن، پیوندی هم‌زیست‌گونه برقرار است.با مردی، یک زن احساسِ جذابیت و شهوت می‌کند، با دیگری احساسِ زنانگی و تسلیم شدن، با مردی دیگر،کودکانه و بازیگوشانه رفتار میکند، و با دسته ی دیگر،رفتاری سرد و خشن پیدا میکند.

و گاه،مرد چنان فاقدِ «ثقل» و حضور است که نمی‌تواند زن را در هیچ سطحی، چه ذهنی و چه جسمی، نزد خود نگاه دارد. نیروی مردانه ی او چنان «سبک» و بی‌رمق است که بازتاب تصویرش در آینه‌ی زن،شبحی لرزان و ناپایدار است.

هاله ی زنان,شکل و فرم خود را از تمایلات و نیروهای حیاتی مردانی که در اطراف او هستند،میگیرد.چون مردان امروزی،اغلب درگیر خواسته ها و فرافکنی های ناخوداگاهی هستند،که با باورهای خوداگاه و ایگو(هویت ظاهری)آن ها در تضاد است(یا خواسته های که به دلیل ضعف های درونی اشان،توان تحقق اش را ندارند)بسیاری از ان ها از رفتار زنان پیرامون خود به خشم می آیند؛بی آنکه دریابند در حال نگریستن به بازتاب زشت تصویر خود هستند،و از دیدن حقیقت و ذات تصویرشان،برآشفته شده اند.

هر چه قدر مردان از «شناختن»و«مهار» انرژی های جنسی یا همان لیبیدوی خود فاصله بگیرد،و بدین سان از تسلط بر خود و مایای پیرامونش باز بماند،زنان اطراف او نیز بیشتر دچار آشوب،بی ثباتی،انعطاف ناپذیری و عدم تعهد میشوند.اگر مردی،زنان را همچون سلطه گران میبیند و از خودخواهی یا لذت جویی آنان به خشم می آید،این وسواس و تنفر عمیق،در واقع حقیقتی پنهان را در مورد وی فاش میکند.این احساسات،دقیقا احساساتی است که او در این لحظه با آنیمای خود یا همان نیمه زنانه ی وجودش دارد؛آنیمایی که به واسطه ی آرزوهای و فانتزی های جنسی مهارنشده ی خود مرد،او را به اسارت گرفته است.

مردان با پرهیز از تزکیه نفس،کنترل انرژی جنسی خود و کسب معرفت،این چهره ی ستمگر را در وجودان زنان اطراف خویش احضار میکنند،و با ناتوانی یا بی میلی در مهار آتش شهوت خویش،باعث میشوند زنان بر آن ها تسلط یافته و چیره شوند.

اگر مردی از دیدنِ خشمِ مردانِ دیگر نسبت به زنان دچار حیرت می‌شود و در پیوند با زنان، همواره طعمِ لذت و آرامش را چشیده است، این نشان می‌دهد که او بر انرژیِ جنسیِ خویش سلطه یافته است. در این مقام، زنانِ پیرامونش فانتزی‌های او را در معنایی متعالی تجسد می‌بخشند؛ چرا که او دیگر برده‌ی آنیمایِ خویش نیست، بلکه آنیما کارکردِ اصیلِ خود را بازیافته و به او «الهام» می‌بخشد.در این جایگاه، زن به آینه‌ای شاد و خشنود از زیبایی و هارمونیِ «طرح‌های انرژی»ای تبدیل می‌شود که مرد، استادانه و هنرمندانه بر کالبدِ ماده می‌ انگارد.

رابطه مردان با آنیمای وجود خود،از طریق بررسی جایگاه و وضعیت ماه و ونوس در چارت تولد،از اهمیت به سزائی برخوردار است.