
یکی از شگفت انگیز ترین و درعین حال،دست کم گرفته شده ترین حقیقت در نجوم کارمیکی،حقیقت فعال ماندن یک چارت تولد،پس از مرگ صاحب آن است.به عبارت دیگر،چارت تولد یک فرد،پس از مرگ خاموش نمیشود.
چارت تولد، تنها محدود به یک دوره از حیات نیست.در واقع چارت،امضا و اثرات انرژیتیک یک روح را با خود حمل میکند.همانطور که روح ابدی و جاودانه است،اثراتی که از خود برجای میگذارد نیز مدت ها پس از مرگ جسمانی فعال میماند و از طریق تاثیرات،ردپاها و میراثی که باقی میگذارد،در دنیای مادی تغییرات چشم گیری را به وجود می آورد.آسترولوژی این قابلیت را میدهد که ببینیم چه زمانی رسالت،میراث،باورها و عقاید روح یک شخص فوت شده،دوباره بیدار شده و به عرصه ی آگاهی جمعی یک کشور،یک قوم یا حتی پیروان متعصب فرد مرده،فرا خوانده میشود و این موضوع،در هیچ کجا به جز لحظاتی که ناگهان ارزش و ایده لوژی یک نوع سبک تفکر یا رفتاری، مجدد در میان عامه مردم فعال میشود،دیده نمیشود.به عنوان مثال،این موضوع همواره در میان هنرمندان،نویسندگان،فیلسوف ها،سیاست مداران و رهبران،پس از مرگشان دیده میشود.وقتی چنین فردی از دنیا میرود، تنها جسم فیزیکی او محو میشود، اما اثرِ ارتعاشیِ انتخابها، سخنان، تصمیمها، ترسها، آرمانها و زخمهایی که فعال کرده، در میدان جمعی باقی میماند.
برخی سیاستمداران یا رهبران، «بدهی های کارمیک» بزرگی برای ملتها پس از مرگ خود باقی میگذارند. نجوم کارمیک میگوید کارما، قانونِ علت و معلول است. اگر سیاستمداری در زمان حیاتش بذرِ تفرقه یا شکوه کاشته باشد، چارتِ او مانند یک «ضبطصوتِ کیهانی» مدام در حال پخشِ آن ارتعاش است.اگر میراث سازنده باشد،روحِ او به عنوان یک «راهنما» در آگاهی جمعی حضور دارد و هرگاه مردم به سمت آن آرمانها حرکت میکنند، آن نمودارِ نادیدنی، از خود «نور و قدرت جمعی» پخش میکند. اگر میراث تخریبی باشد،تا زمانی که جامعه (به عنوانِ یک روحِ جمعی) با آن چالشها روبرو نشود و آن کارما را «پاکسازی» نکند، چارت تولدِ آن سیاستمدار در آسمانِ کشور، همچنان به مانند یک «نقطه فشار» (Stress Point) باقی میماند. هر چیزی که کاشته شده، باید در زمانی مناسب نتیجه بدهد.برای یک فرد عادی، این پیامدها معمولاً در خانواده، روابط، نسل بعد یا میدان شخصیاش ادامه پیدا میکند. اما برای یک سیاستمدار یا رهبر، پیامدها بسیار گستردهتر است.مرگ او مانعِ ادامه کارما نمیشود.
وقتی سیاستمداری با آرمانها، ایدئولوژیها یا حتی سایههای قدرتِ خود فوت میشود، چارت تولد او در کالبدِ «کارمای جمعی» کشور به حیات خود ادامه میدهد.در نجوم کارمیک، اعتقاد بر این است که «هر ایده، یک فرکانس است» و سیاستمداران، هدایتکنندگانِ بزرگِ این فرکانسها هستند. وقتی نمودارِ تولد یک رهبر یا یک متفکر سیاسی پس از مرگش همچنان «فعال» میماند، به این معناست که آن «امضای انرژی» هنوز در چرخه کارمیکی سیارات حل نشده و مدام در حال بازتولید و بازگشت در بین مردم است.
بعضی افراد در زمان حیاتشان اثرگذارند، اما بعد از مرگشان حتی نیرومندتر میشوند.علت چیست؟مرگ، بدن را حذف میکند، اما "نمادبخشی" را خالصتر میکند. وقتی فرد زنده است، مردم با تناقضات انسانی او روبهرو هستند: خطاها، حالات، ضعفها، تصمیمهای روزمره، واکنشهای هیجانی اش. اما بعد از مرگ، او تبدیل به یک تصویر الهی میشود.یک نماد.و نمادها بسیار قدرتمندتر از خود فرد حقیقی میشوند.

"تاثیر زحل،پلوتو و نودها در چارت سیاستمداران و رهبران"
سیاستمداران در نمودارِ خود، زحل بسیار قوی یا پلوتوی تأثیرگذاری دارند. در نجوم کارمیک، زحل مسئول ساختارهای اجتماعی و میراث است، و پلوتو مسئولِ تحولات عظیم و قدرتِ دگرگونکننده ای که پایه های یک جامعه را برای همیشه تغییر میدهد. وقتی جسمِ این افراد از بین میرود،«زحل» یا «پلوتو»، در چارتِ جمعیِ جامعه (یا کشور) ادغام میشود. به همین دلیل است که حتی سالها بعد، وقتی تغییری در قوانین (زحل) یا یک بحران عمیق سیاسی (پلوتو) رخ میدهد، ما ناخودآگاه به یادِ آن سیاستمدار میافتیم. انگار «ردپایِ نجومی» آنها دوباره در آسمانِ زمانِ حالِ جامعه ما فعال میشود.در نجوم کارمیک، زحل بسیار مهم است. زحل سیارهی زمان، قانون، ساختار، مسئولیت، پیامد، تاریخ و کارماست. وقتی درباره سیاستمداران صحبت میکنیم،زحل تقریباً همیشه نقش پررنگی دارد؛ چون سیاست با قانون، حکومت، نهاد، نظم، مسئولیت و پیامدهای تاریخی سروکار دارد.وقتی سیاستمداری میمیرد، زحلِ چارت او مثل لوح سنگی در تاریخ باقی میماند. مردم شاید اسم او را فراموش کنند، اما ساختاری که ایجاد کرده یا زخمی که بر ساختار جامعه و مردم گذاشته، باقی میماند. برای همین، در نجوم کارمیک، "زحلِ یک چهره سیاسی بعد از مرگش میتواند نشان دهد که میراث او چگونه توسط زمان قضاوت میشود."زحل عجله نمیکند،ممکن است دههها بعد حقیقت را آشکار کند.گاهی یک سیاستمدار در زمان خودش ستایش میشود، اما نسلهای بعدی تصویر دیگری از او میبینند. گاهی برعکس، فردی در زمان خود فهمیده نمیشود، اما بعدها ارزش واقعیاش آشکار میشود. این همان نگاه زحلی است.زمان، دادگاه نهاییِ کارماست.
در نجوم کارمیک، نود شمالی(راهو) و نود جنوبی(کیتو) از مهمترین نقاط در چارت افراد تاثیر گذار در سرنوشت یک ملت هستند. نود جنوبی معمولاً به گذشته، عادتهای کهنه، الگوهای تکراری، حافظه کارمایی و منشایی که روح از آن میآید اشاره دارد، و نود شمالی نماد مسیر رشد، تکامل، رسالت و چیزی که باید به سوی آن حرکت شود، است.از دید کارمیک،نود جنوبی میتواند نشان دهد که آن فرد از چه حافظه تاریخی یا الگوی جمعی برخاسته است.راهو میتواند نشان دهد که شخص چه مأموریتی برای رشد جمعی فعال کرده یا قرار بوده فعال کند. اما نکته مهم اینجاست که گاهی یک فرد رسالت نود شمالی خود را کامل زندگی نمیکند.
در این حالت، بعد از مرگش، جامعه همچنان با «رسالت ناتمام» او درگیر میماند.
مثلاً ممکن است او وعده یک تحول را داده باشد، اما آن را کامل نکرده باشد. یا زخمی را آشکار کرده باشد، اما درمان نکرده باشد. یا ساختاری را فرو ریخته باشد، اما ساختار تازهای نساخته باشد. یا ایدهای را کاشته باشد، اما نسلهای بعدی باید آن را بفهمند، اصلاح کنند یا از آن عبور کنند.
وقتی جامعه یا کشوری دچار تضاد یا ناامیدی عمیقی میشود،«امضای انرژیتیکی» که رهبر سیاسی از خود بر جای گذاشته، در آسمانِ جامعه یا همان چارت تولد کشور «تولّدِ مجدد» پیدا میکند. این همان لحظهای است که در نجوم این انرژی بیدار میشود:«روحِ فلان سیاستمدار در این تصمیمات جاری است». این موضوع فقط یک استعاره نیست، بلکه از دیدگاه نجوم کارمیک،«فعال شدنِ دوباره بخش های حساسِ چارتِ تولدِ آن فرد» توسط ترانزیتهای سیارات فعلی است.در نجوم کارمیک، بعضی انسانها فقط کارمای شخصی خودشان را زندگی نمیکنند. آنها حاملِ بخشی از کارمای یک ملت، یک طبقه اجتماعی، یک ایدئولوژی یا حتی یک دوره تاریخی میشوند. سیاستمداران، رهبران، قانونگذاران و چهرههای اثرگذار اجتماعی معمولاً چنین جایگاهی دارند؛ چون تصمیمهای آنها فقط زندگی خودشان را تغییر نمیدهد، بلکه بر سرنوشت هزاران یا میلیونها نفر اثر میگذارد. از نگاه کارمیک، این افراد مثل آینههای بزرگ جمعی هستند. یعنی جامعه، بخشی از سایهها، آرزوها، خشمها، عقدهها، امیدها و ترسهای خودش را روی آنها فرافکنی میکند. برای همین است که تاثیرات بعضی شخصیتها بعد از مرگ هم تمام نمیشوند. چون در واقع مردم فقط با «خودِ آن فرد» درگیر نیستند؛ بلکه با آن چیزی که او در روان جمعی بیدار کرده درگیرند.
گاهی جامعه سالها یا حتی نسلها حول یک شخصیت سیاسی باقی میماند؛ چه در ستایش، چه در نفرت، چه در ترس، چه در حسرت.به عبارت دیگر این شخصیت به یک گره روانی و کارمیکی در اگاهی جمعی مردم تبدیل شده است.سیاستمداران در واقع «مهندسانِ کارمایِ ملی» هستند. وقتی آنها میروند، نمودارِ تولدشان تبدیل به یک «میراث پنهان» میشود که بر تصمیماتِ نسلهای بعد سایه میاندازد. در نجوم کارمیک، شناختنِ اینکه چه زمانی این «میراث مرده» دوباره در آسمانِ سیاستِ یک کشور «طلوع» میکنند، به ما کمک میکند تا بفهمیم چرا تاریخ مدام تکرار میشود.چرا ما هنوز داریم با «فرکانسهایِ اعمال و ایده های ناتمام»ِ آنها زندگی میکنیم.
پرسش کارمیکی که منجمین و به همراه مردم باید پاسخ ان را پیدا کنند،این است که این روح، از طریق نقش سیاسی خود، چه آینهای روبهروی جامعه گذاشت؟
گاهی یک فرد با نورش آموزش میدهد.گاهی با سایهاش.گاهی با شکستش. گاهی با تناقضش. گاهی با آرمانش. گاهی با زخمی که برجای میگذارد.در نجوم کارمیک، سیاستمداران بزرگ بعد از مرگ ناپدید نمیشوند؛ چون آنها تنها «افراد» نبودند. آنها حاملِ بخشی از کارمای یک جمع بودند.
در نجوم کارمیک، حتی سایهها و شیاطین هم معلماند؛ اگر آگاهانه دیده شوند.











