خون آشام ها بر اساس نجوم کارمیک (قسمت اول)

 

پیش از آنکه مفهوم «خون‌آشام ها» در آثار مدرن،مثل سینمای هالیوود و ادبیات گوتیک،مطرح شود، در اسطوره‌های هند باستان روایت های شگفت‌انگیزی وجود دارد که بسیاری آنها را یکی از نخستین نمادهای جذب انرژی و قدرت از طریق نوشیدن خون می‌دانند.جالب اینجاست در نجوم کارمیک نیز میتوان ردپای خون اشام ها را ردیابی کرد.اما ابتدا،باید به اسطوره شناسی هندی،نگاهی عمیق انداخت.

 

اسطوره شناسی هندی و ظهور خدابانوهای خون آشام

حدود چهار هزار سال پیش، در متون و اسطوره‌های هندی، خدابانویی به نام کالی ظاهر می‌شود. در یکی از مشهورترین روایت‌ها، او در نبرد با شیطانی به نام راکتابیجا،که نامش در زبان سانسکریت به معنای «بذر خون» است، قرار می‌گیرد؛ موجودی که هر قطره از خونش هنگام ریختن بر زمین، به شیطانی جدید تبدیل می‌شد.

راکتابیجا تنها یک جنگجوی قدرتمند نبود؛ او موهبتی هولناک از خدایان دریافت کرده بود. هر بار که زخمی می‌شد و حتی یک قطره از خونش بر زمین می‌افتاد، همان قطره به یک راکتابیجای کامل و نیرومند تبدیل می‌شد. این نسخه‌های جدید نیز همان قدرت را داشتند و اگر زخمی می‌شدند، از خون آن‌ها نیز دیوان بیشتری متولد می‌شدند. به همین دلیل، هر حمله‌ای که برای نابودی او انجام می‌شد، نتیجه‌ای کاملاً برعکس داشت. ارتش دشمن نه‌تنها کوچک‌تر نمی‌شد، بلکه با هر ضربه، هزاران برابر بزرگ‌تر و خطرناک‌تر می‌شد و میدان نبرد را از موجوداتی همسان با راکتابیجا پر می‌کرد.

در این هنگام، الهه دورگا که فرمانده نبرد بود، دریافت که با نیروی نظامی نمی‌توان این دشمن را شکست داد. او خشم و نیروی بی‌کران خود را از چشم سومش آشکار کرد و از آن انرژی، کالی پدیدار شد؛ الهه‌ای سیاه‌چهره، با موهای آشفته، زبانی سرخ و بلند و ظاهری هراس‌انگیز که تجسم نابودی نیروهای اهریمنی بود. دورگا مأموریتی حیاتی به کالی سپرد؛ او نباید اجازه می‌داد حتی یک قطره از خون راکتابیجا به زمین برسد. از همان لحظه، هر بار که دورگا و دیگر خدایان ضربه‌ای بر پیکر راکتابیجا وارد می‌کردند، کالی با سرعتی باورنکردنی خون جاری‌شده را با زبان خود می‌نوشید یا پیش از برخورد با زمین آن را جمع می‌کرد. در برخی روایت‌ها آمده است که او نه‌تنها خون راکتابیجا، بلکه خون تمام نسخه‌هایی را که از او پدید آمده بودند نیز نوشید تا دیگر هیچ دیوی فرصت زاده شدن پیدا نکند.

کم‌کم توانایی خارق‌العاده راکتابیجا از بین رفت. دیگر با هر زخم، ارتش تازه‌ای متولد نمی‌شد و قدرت او لحظه‌به‌لحظه کاهش می‌یافت. برای نخستین بار، دشمنی که شکست‌ناپذیر به نظر می‌رسید، دیگر نمی‌توانست خود را بازسازی کند. هنگامی که آخرین قطرات خونش نیز پیش از رسیدن به زمین توسط کالی نوشیده شد، چرخه‌ی تکثیر برای همیشه متوقف شد و راکتابیجا سرانجام به دست دورگا و کالی نابود شد.

 

الهه بانو کالی در حال نوشیدن خون دشمنان شکست خورده

 

الهه ی بعدی که در اساطیر هند با مفهوم آشامیدن خون و انتقال نیروی حیات پیوند خورده، چیناماستا است،یکی از اسرارآمیزترین و بحث‌برانگیزترین الهه‌های ایین تانتریک و یکی از ده «ماهاویدیا-Mahavidya». چینامستا،خدای تحولات عمیق است.(تبدیل شدن به خون آشام نیز نوعی تحول عمیق در داستان ها به حساب می آید.)

 تصویر او از همان ابتدا ذهن هر بیننده‌ای را درگیر می‌کند.یکی از روایت‌های مشهور تانتریک می‌گوید که چیناماستا همراه داکینی و وارنینی پس از استحمام در رودخانه‌ای مقدس در حال بازگشت بودند. دو همراه او ناگهان دچار گرسنگی و تشنگی شدیدی شدند و از الهه درخواست غذا کردند. چیناماستا ابتدا از آن‌ها خواست اندکی صبر کنند، اما آن‌ها دوباره درخواست خود را تکرار کردند و گفتند که گرسنگی‌شان دیگر قابل تحمل نیست. در این لحظه، الهه بدون هیچ تردیدی شمشیر خود را برداشت و سرش را از بدن جدا کرد تا خونش به غذای همراهانش تبدیل شود. نکته‌ی مهم اینجاست که برخلاف یک قربانی عادی، چیناماستا نمی‌میرد. او همچنان ایستاده باقی می‌ماند و حتی از یکی از جریان‌های خون خود نیز می‌نوشد.

 

نوشیدن خون توسط داکینی و وارینی از کالبد الهه بانو چیناماستا

 

این تصویر، شباهتی غیرقابل انکار با بسیاری از روایت‌های خون‌آشامی دارد. بر اساس سمبل شناسی،شباهت‌های قابل‌توجهی میان این الهه و مفهوم خون‌آشام در افسانه‌های اروپایی دیده می‌شود.نخستین شباهت، غلبه بر مرگ است. در تصویر چیناماستا، الهه سر خود را از بدن جدا می‌کند، اما نه‌تنها نمی‌میرد، بلکه همچنان ایستاده، آگاه و قدرتمند باقی می‌ماند. او حتی پس از جدا شدن سر، قادر است سخن بگوید، حرکت کند و از خون خود بنوشد. در بسیاری از روایت‌های مربوط به خون‌آشام‌ها نیز، با موجودی روبه‌رو هستیم که قوانین معمول مرگ بر او حاکم نیست. خون‌آشام موجودی است که مرز میان زندگی و مرگ را پشت سر گذاشته و با وجود مرگ ظاهری، همچنان به حیات خود ادامه می‌دهد.

شباهت دوم، خون به‌عنوان حامل نیروی حیات است. در تصویر چیناماستا، خون صرفاً نشانه‌ی زخمی شدن نیست، بلکه سرچشمه‌ی قدرت الهی است. داکینی و وارنینی با نوشیدن خون او نه‌تنها سیراب می‌شوند، بلکه از شاکتی یا نیروی الهی الهه بهره‌مند می‌شوند. در سنت تانترا، این تصویر نماد انتقال انرژی معنوی و آگاهی است، نه انتقال یک ماده‌ی فیزیکی.

این ایده را می‌توان در افسانه‌های خون‌آشام نیز به شکلی متفاوت مشاهده کرد. در بسیاری از داستان‌های اروپایی، خون‌آشام تنها با نوشیدن خون قربانی زنده نمی‌ماند، بلکه در برخی روایت‌ها، بخشیدن خون خود به انسان نیز پیامد ویژه‌ای دارد. در تعدادی از افسانه‌ها و به‌ویژه در ادبیات گوتیک و آثار مدرن، اگر انسان از خون خون‌آشام بنوشد، فرایند دگرگونی آغاز می‌شود و او به موجودی از همان جنس تبدیل می‌شود. در اینجا نیز خون، وسیله‌ی انتقال قدرت، ماهیت و هویت است.

از دیدگاه نمادشناسی، هر دو روایت بر یک ایده‌ی مشترک تأکید دارند: خون فقط مایع حیات نیست، بلکه حامل قدرت است. کسی که آن را در اختیار دارد، می‌تواند نیروی خود را به دیگری منتقل کند یا او را دگرگون سازد. البته جهت این انتقال در دو سنت متفاوت است؛ در تانترا، این انتقال نمادی از آگاهی و نیروی الهی است، در حالی که در افسانه‌های خون‌آشامی، معمولاً با نفرین، وابستگی یا ورود به وضعیتی فراطبیعی همراه می‌شود.

با این حال، تفاوت مهمی میان این روایت و مفهوم خون‌آشام‌های امروزی وجود دارد. خون‌آشام در افسانه‌های اروپایی معمولاً برای ادامه‌ی حیات، نیروی زندگی دیگران را می‌رباید و قربانی را ضعیف می‌کند؛ اما در اسطوره‌ی چیناماستا، خون از بدن خود الهه سرچشمه می‌گیرد. او نه از دیگران تغذیه می‌کند و نه نیروی آن‌ها را می‌دزدد؛ بلکه از نیروی بی‌پایان خود، هم خویش و هم دو همراهش را سیراب می‌سازد. به همین دلیل، بسیاری از مفسران این صحنه را نماد ایثار، بخشش و جریان یافتن نیروی حیات می‌دانند، نه شکار و قربانی گرفتن.

اما اگر از زاویه‌ی سمبل شناسی به این تصاویر نگاه کنیم، شباهت‌ها همچنان قابل توجه هستند. در هر دو روایت، خون حامل انرژی است. نوشیدن خون به معنای دریافت قدرت، بقا و تداوم حیات است و کسی که به این منبع دسترسی دارد، توانایی فراتر از انسان‌های عادی پیدا می‌کند. این دقیقاً همان ایده‌ای است که بعدها در بسیاری از افسانه‌های خون‌آشامی در فرهنگ‌های مختلف جهان نیز دیده می‌شود؛ اینکه خون، مخزن نیروی زندگی است و با جذب آن می‌توان قدرت را منتقل یا حفظ کرد.

 

ارتباط الهه بانو کالی(دورگا)با سیارات در نجوم کارمیک و خون آشام ها 

جدول پراتی آدی(روح)سیارات در نجوم کارمیک شرقی 

 

در نجوم کارمیک، هر سیاره تنها یک جرم آسمانی یا یک نیروی روان‌شناختی نیست، بلکه با مجموعه‌ای از خدایان و نیروهای الهی نیز ارتباط دارد. یکی از مهم‌ترین این مفاهیم، پراتی‌آدی دِواتا (Pratyadi Devata) است. «دِواتا» به معنای نیروی الهی یا ایزد است و «پراتی‌آدی دِواتا» را می‌توان به‌عنوان نیروی الهی پنهان، محافظ یا لایه‌ی باطنی یک سیاره تعریف کرد. اگر «آدی دِواتا» بیانگر سرچشمه‌ی اولیه‌ی انرژی یک سیاره باشد، «پراتی‌آدی دِواتا» نیرویی است که آن انرژی را در جهان مادی فعال، هدایت یا متعادل می‌کند. در سنت‌های تانتریک و نجوم کارمیک، شناخت پراتی‌آدی دواتا به منجم کمک می‌کند تا با لایه‌های عمیق‌تر انرژی آن سیاره ارتباط برقرار کند.

اگر داستان کالی و چیناماستا را کنار بگذاریم، شاید عجیب‌ترین ارتباط زمانی شکل بگیرد که وارد دنیای نجوم کارمیک شویم.جایی که الهه‌ی دورگا با یکی از مرموزترین نیروهای آسمان، یعنی راهو، پیوند پیدا می‌کند.

در نجوم ودایی، دورگا به‌عنوان پراتی‌آدی دِواتای راهو شناخته می‌شود. همان الهه‌ای که در اسطوره‌ی راکتابیجا با نوشیدن خون، منشأ قدرت شیطان را مهار می‌کند، اکنون به نیروی باطنی سیاره‌ای نسبت داده می‌شود که خود نماد عطش، میل بی‌پایان، وسوسه، دگرگونی، مرزهای شکسته و تجربه‌های غیرعادی است.

زمانی که خدایان و آسوراها(شیاطین) شهد جاودانگی (آمریتا) را به دست آوردند، یکی از آسوراها با نام سواربانو خود را در میان خدایان پنهان کرد و از آن شهد نوشید. پیش از آنکه نوشیدن کامل شود، خورشید و ماه او را به ویشنو لو میدهند. ویشنو با چاکرای خود سر او را از بدن جدا کرد. اما چون راهو بخشی از شهد جاودانگی را نوشیده بود، نمرد. سر او به راهو و بدنش به کتو تبدیل شد.از همین‌جا یکی از عجیب‌ترین نمادهای راهو شکل می‌گیرد.سری جاودانه، بدون بدن.(در اسطوره های خون آشامان نیز با بریدن سر خون اشام،الزاما وی نمیمیرد.) موجودی که دهان، دندان و میل به بلعیدن دارد، اما معده‌ای ندارد که هرگز سیر شود. به همین دلیل، در اسطوره‌ها گفته می‌شود راهو همواره در تعقیب خورشید و ماه است و هنگام گرفتگی‌ها، آن‌ها را می‌بلعد. اما چون بدنی ندارد، آن‌ها دوباره از سوی دیگر بیرون می‌آیند و عطش او هرگز پایان نمی‌یابد.

 

در بسیاری از تصویرسازی های باستانی،راهو را با دندان های نیش غیرعادی نشان میدهند.

 

در نجوم کارمیک، خورشید نماد نیروی حیات است و ماه نماد ذهن، احساسات و هورمون ها که در خون فرد جاری میشوند. بنابراین، بلعیدن خورشید و ماه را می‌توان نمادی از تلاش راهو برای تصاحب نیروهایی دانست که هرگز نمی‌تواند آن‌ها را به‌طور کامل در اختیار بگیرد. به همین دلیل، راهو در نجوم ودایی نماد میل سیری‌ناپذیر است؛ میل به قدرت، لذت، تجربه، شهرت، دانش یا هر آنچه احساس خلأ درونی را برای لحظه‌ای پر کند.همین ویژگی شباهت جالبی با خون‌آشام‌ها ایجاد می‌کند. در بسیاری از افسانه‌های خون‌آشامی، خون‌آشام نیز موجودی است که عطش او هرگز پایان نمی‌یابد. هر بار که از خون تغذیه می‌کند، فقط برای مدتی کوتاه آرام می‌شود و سپس دوباره همان گرسنگی بازمی‌گردد. در هر دو روایت، با موجودی روبه‌رو میشویم که به دنبال نیروی حیات است، اما هیچ‌گاه به رضایت کامل نمی‌رسد.

شباهت دیگر، جذابیت غیرعادی است. در ادبیات و فرهنگ عامه، خون‌آشام‌ها اغلب با زیبایی، کاریزما و قدرت اغواگری توصیف می‌شوند؛ ویژگی‌هایی که آن‌ها را به شکارچیانی مؤثر تبدیل می‌کند. در نجوم ودایی نیز راهو با فریبندگی، جذابیت غیرمتعارف و هیپنوتیزم کننده، شکستن قواعد و ایجاد توهم ارتباط دارد.راهوی نیرومند می‌تواند نوعی جاذبه‌ی غیرعادی، کاریزما یا شخصیت مغناطیسی ایجاد کند؛ حضوری که دیگران را مجذوب می‌کند، حتی اگر نتوانند دلیل آن را توضیح دهند.

یکی دیگر از شباهت‌های جالب، مفهوم تغییر شکل (Shape-shifting) است. در اسطوره‌ها، راهو پیش از نوشیدن آمریتا با تغییر ظاهر خود را در میان خدایان پنهان کرد. همین ویژگی باعث شده است که در بسیاری از تفسیرهای نمادین، راهو با تغییر هویت، نقاب زدن، دگرگونی و عبور از مرزهای ظاهری مرتبط دانسته شود. در ادبیات مدرن نیز خون‌آشام‌ها اغلب توانایی تغییر شکل، پنهان کردن ماهیت واقعی یا دگرگون شدن به هیئت موجودات دیگر را دارند. هرچند این ویژگی در همه روایت‌های کهن اروپایی یکسان نیست، اما در بسیاری از داستان‌های بعدی به یکی از ویژگی‌های شناخته‌شده‌ی آن‌ها تبدیل شده است.

اگر تا اینجا خون را به‌عنوان نماد نیروی حیات بررسی کردیم، اکنون باید به یکی دیگر از مهم‌ترین ویژگی‌های خون‌آشام‌ها بپردازیم؛ ارتباط آن‌ها با شب، ماه و رنگ پوست بسیار سفید.

تقریباً در تمام افسانه‌های خون‌آشامی، این موجودات فرزندان تاریکی هستند. آن‌ها از نور خورشید گریزان‌اند، قدرت اصلی خود را در شب به دست می‌آورند و شکارشان تقریباً همیشه زیر نور ماه انجام می‌شود. از سوی دیگر، یکی از بارزترین ویژگی‌های ظاهری خون‌آشام‌ها، پوستی غیرعادی، سفید، سرد و رنگ‌پریده است،گویی تمام گرمای حیات از بدن آن‌ها رخت بربسته است. این ویژگی آن‌قدر در ادبیات و سینمای خون‌آشامی تکرار شده که به یکی از شناسه‌های اصلی این موجودات تبدیل شده است.اما اگر این تصویر را از دریچه‌ی نجوم کارمیک بررسی کنیم، به نمادی بسیار جالب و غیر عادی میرسیم.

در نجوم کارمیک،خدایی که لایه‌ی عمیق‌تر و پنهان انرژی سیاره ماه را نمایندگی می‌کند. به خدابانو گائوری (Gauri) نسبت داده می‌شود.گائوری، یکی از جلوه‌های دیگر دورگا بوده و  الهه‌ای است که نام او در سانسکریت به معنای «سپید، درخشان و نورانی» است. در متون هندو، او با پوستی بسیار روشن و چهره‌ای درخشان توصیف می‌شود، تا جایی که سفیدی غیرعادی او را نماد پاکی، آرامش، لطافت و انعکاس نور ماه می‌دانند. اگر ماه در نجوم کارمیک نماد ذهن، رؤیا، ناخودآگاه، احساسات، شب و بازتاب نور باشد و گائوری نیز پراتی‌آدی دواتای آن محسوب شود، می‌توان گفت که سفیدی غیرعادی خون‌آشام‌ها، در سطح نمادشناسی، یادآور ویژگی‌های ماه و گائوری است. آن‌ها همانند ماه، نور از خود تولید نمی‌کنند؛ بلکه در تاریکی حضور دارند و هویتشان با شب تعریف می‌شود.

 

سفیدی غیرعادی پوست خدابانو گائوری 

 

اما این موضوع زمانی جالب‌تر می‌شود که این تصویر را کنار راهو قرار دهیم.اگر این دو نماد را کنار هم بگذاریم، تصویری بسیار شبیه به کهن‌الگوی خون‌آشام شکل می‌گیرد. از یک سو، گائوری نماد سفیدی، سکوت، شب و نور ماه است؛ و از سوی دیگر، راهو موجودی است که همواره در تعقیب ماه حرکت می‌کند و تلاش می‌کند آن را ببلعد. در سطح نمادشناسی، این پیوند می‌تواند یادآور خون‌آشامی باشد که در تاریکی شب زندگی می‌کند، پوستی سفید و غیرعادی دارد و نیروی خود را با تعقیب و بلعیدن «نیروی حیات» به دست می‌آورد.

حتی از نظر روان‌شناختی نیز شب جایگاه ویژه‌ای دارد. در بسیاری از سنت‌های باستانی، شب زمانی است که مرز میان دنیای مادی و جهان ارواح باریک‌تر می‌شود. ماه بر رؤیا، ناخودآگاه و احساسات حکومت می‌کند و راهو بر توهم، وسوسه و میل سیری‌ناپذیر. ترکیب این دو نیرو، تصویری می‌آفریند که به طرز شگفت‌انگیزی با شخصیت خون‌آشام در ادبیات گوتیک هم‌خوانی دارد.موجودی که در تاریکی حرکت می‌کند، حضوری اغواکننده دارد، چهره‌ای رنگ‌پریده و فراانسانی دارد و همواره در جست‌وجوی نیرویی است که هیچ‌گاه عطشش را به‌طور کامل فرو نمی‌نشاند.

 

ادامه دارد...

 

OM SHIVAYA NAMAHA