سلاح های زیستی و ارتباط آن با گره های ماه(راهو و کیتو)

 

راهو و کیتو در نجوم ودیک، دو سیاره ای هستند که نامرئی اند. نه سیاراتی با جسم فیزیکی هستند و نه چیزی که بتوان با چشم دید. همین موضوع، یکی از خطرناک ترین کارکرد های این دو سیاره را نشان میدهد:تهدیدی که دیده نمی‌شود،اما منجر به مرگ میشوند.طبیعت خودش پر از چنین تهدید های نامرئی ای است. ویروس‌ها، باکتری‌ها، انگل‌ها و قارچ‌ها موجوداتی هستند که بسیاری از آن‌ها بدون ابزار مناسب با چشم دیده نمی‌شوند، اما می‌توانند بدن، سیستم عصبی، رفتار و حتی بقای یک موجود زنده را تحت تأثیر قرار دهند. طبیعت پیش از آنکه انسان مفهوم «سلاح زیستی» را بسازد، خودش هزاران شکل از این جنگ نامرئی را در اختیار داشته است.عدم حضور فیزیکی به این معناست که اثرگذاری آن‌ها نه از طریق برخورد مستقیم ، بلکه از طریق تغییرات پنهان در ساختار سیستم‌های میزبان رخ می‌دهد. این نوع اثرگذاری شباهت ساختاری زیادی به عملکرد عوامل بیولوژیکی مانند ویروس‌ها، باکتری‌ها، انگل‌ها و قارچ‌ها دارد که با وجود عدم قابلیت مشاهده با چشم غیرمسلح، می‌توانند سیستم عصبی، فیزیولوژی و رفتار یک موجود زنده را به طور کامل تغییر دهند.

در زیست‌شناسی، «سلاح زیستی» به استفاده از پاتوژن‌ها (عوامل بیماری‌زا) برای آسیب به سیستم‌های بیولوژیک گفته می‌شود. از منظر ودیک، کیتو با مفاهیمِ پنهان، بی‌شکل و ناشناخته مرتبط است. ویژگی‌های کیتو شامل نفوذ به سیستم‌های میزبان، تغییر رفتار آن‌ها و ایجاد فرایندهای تخریبی است که از درون بدن آغاز می‌شود. این فرایند مشابه عملکرد انگل‌ها یا پاتوژن‌هایی است که با ورود به بدن میزبان، شروع به بازنویسی دستورالعمل‌های داخلی آن می‌کنند. در این حالت، عامل مهاجم با بدن میزبان وارد تعامل می‌شود و در نهایت، رفتار سیستم به گونه‌ای تغییر می‌کند که در خدمت بقا و تکثیر عامل مهاجم باشد، نه میزبان اصلی. در این مدل تحلیلی، راهو به عنوان عاملی مرتبط با توسعه تکنولوژیک بشر و پیشرفت‌های صنعتی شناخته می‌شود. اگر کیتو نشان‌دهنده عامل تخریبی (پاتوژن) باشد، راهو می‌تواند زیرساخت لازم برای گسترش و توسعه این عوامل را فراهم کند. به عنوان مثال، در مباحث مربوط به سلاح‌های بیولوژیک، دانش فنی و تکنولوژی برای مهندسی و پخش عوامل بیماری‌زا (راهو) در کنار خودِ عامل بیماری‌زا (کیتو) قرار می‌گیرد.

 

 

در زیست شناسی،سلاح زیستی به هر نوع ترکیب بیماری‌زا شامل باکتری، ویروس، پروتوزون، انگل یا قارچ گفته می‌شود که به عنوان اسلحه با هدف آسیب به دشمن از آن استفاده شود.

در نجوم شرقی،کیتو می‌تواند به بخش پنهان، انگل گونه، بی‌شکل و ناشناخته‌ی خلقت اشاره کند؛ چیزی که وارد سیستم و بدن موجودات می‌شود، اما خودش لزوماً دیده نمی‌شود.کلید واژه های دیگری که حکایت از خطرناک بودن کیتو دارد،عبارتند از:همه گیری بیماری،عفونت های مرگبار،تجزیه و تسخیر شدن بدن توسط بیماری و انگل ها و در آخر،عوامل بیگانه.

چیزی از بیرون وارد سیستم میشود و بدن، محیط زندگی و عامل مهاجم وارد یک رابطه‌ی پیچیده می‌شوند و چیزی که در ابتدا «بیگانه» بود، کم‌کم درون سیستم جای می‌گیرد و رفتار سیستم را به نفع خود تغییر میدهد.کیتو معمولا خودش را به صورت عاملی نشان میدهد که میتواند باعث فراگیر شدن بیماری های خطرناک از طریق استفاده از سلاح های ساخته دست بشر شود،چراکه تکنولوژی مورد نیاز برای توسعه این سلاح ها،از طریق سیاره راهو که با پیشرفت های تکنولوژیک بشر مرتبط است،رقم میخورد.

بنابراین، از منظر عملکردی:

۱. کیتو به عنوان عامل نفوذ، تجزیه و تسخیرِ سیستم‌های بیولوژیک عمل می‌کند.

۲. راهو به عنوان عاملِ توسعه و دسترسی به تکنولوژی‌های پیچیده (از جمله تکنولوژی‌های زیستی) شناخته می‌شود.

 

استفاده از سلاح های زیستی در تاریخ:

 

 

استفاده از عوامل بیماری‌زا به عنوان ابزار جنگی، ریشه‌ای طولانی در تاریخ بشر دارد و پیش از ظهور علم میکروبیولوژی و درک دقیق پاتوژن‌ها شکل گرفته است. در تحلیل تاریخی سلاح‌های زیستی، یکی از مستندترین و شناخته‌شده‌ترین نمونه‌های اولیه، به محاصره شهر کافا در شبه‌جزیره کریمه در قرن چهاردهم میلادی (سال‌های ۱۳۴۶–۱۳۴۷ میلادی) بازمی‌گردد. در این رویداد، نیروهای مغول وابسته به «اردوی زرین» (تاتارها) به فرماندهی جانی‌بک، بندر تجاری کافا را که تحت کنترل جمهوری جنوا بود، محاصره کردند. در حین محاصره، شیوع بیماری طاعون خیارکی (ناشی از باکتری Yersinia pestis) در میان سپاهیان تاتار شدت گرفت و توان نظامی آن‌ها را تضعیف کرد. بر اساس اسناد تاریخی ثبت‌شده توسط «گابریل دِ موسی»، فرماندهی سپاه مهاجم تصمیم گرفت با استفاده از منجنیق، اجساد سربازان فوت‌شده بر اثر طاعون را از بالای دیوارهای دفاعی به داخل شهر پرتاب کند. این اقدام از چند جهت به عنوان یکی از نخستین نمونه‌های «جنگ بیولوژیک هدفمند» تحلیل می‌شود:

بدون داشتن دانش میکروسکوپی از باکتری‌ها، مهاجمان دریافتند که تماس فیزیکی با اجساد یا آلودگی محیط زیست درون شهر می‌تواند عامل مرگ و سرایت بیماری به جمعیت محصور باشد. در نتیجه، بیماری از یک بحران طبیعی به یک مکانیسم تهاجمی تغییر وضعیت داد. پرتاب اجساد موجب آلودگی منابع آب، محیط‌های عمومی و شیوع وحشت در میان ساکنان شهر شد. این عامل دفاعِ فیزیکی شهروندان جنوایی را از درون فلج کرد و ساختار دفاعی شهر را بدون نیاز به ورود مستقیم نیروهای نظامی شکست. پیامد تاریخی این محاصره فراتر از یک درگیری منطقه‌ای بود. بازماندگان و تجار جنوایی که با کشتی از کافا به سمت بندرهای اروپایی نظیر سیسیل و جنوا گریختند، باکتری طاعون را با خود به قاره اروپا منتقل کردند. این اتفاق به عنوان یکی از نقاط شروع اصلی پاندمی «مرگ سیاه» در اروپا شناخته می‌شود که به نابودی بیش از یک‌سوم جمعیت این قاره انجامید.

از منظر انطباق مفهومی با الگوهای عملکردی راهو و کیتو: کیتو (عامل مهاجم/پاتوژن): باکتری مرگبار طاعون به عنوان یک تهدید نامرئی و تجزیه‌کننده بیولوژیکی، در سکوت ساختار سیستم میزبان (جمعیت انسانی) را متلاشی کرد. راهو (سازوکار توزیع و پرتاب): ابزار مهندسی نظامی زمان (منجنیق‌ها و مسیرهای دریاییِ تجاری) به عنوان ابزار پخش و گسترش مقیاس این عامل بیماری‌زا عمل کردند و سبب همه‌گیری در سطح یک قاره شدند. محاصره کافا نشان می‌دهد که حتی با ابزارهای مکانیکی ابتدایی، بهره‌گیری از یک عامل بیولوژیکی می‌تواند اثرگذاری و تخریبی بسیار فراتر از تسلیحات فیزیکیِ متعارف بر جای بگذارد.

 

Unit 731 ژاپن به رهبری Shiro ishii

 

واحد ۷۳۱ (Unit 731) ارتش سلطنتی ژاپن، یکی از تاریک‌ترین و سازمان‌یافته‌ترین نمونه‌های توسعه و استفاده از سلاح‌های بیولوژیک و شیمیایی در تاریخ مدرن است. این واحد سری در دوران جنگ دوم چین و ژاپن و جنگ جهانی دوم (بین سال‌های ۱۹۳۵ تا ۱۹۴۵) تحت پوشش «دپارتمان پیشگیری از همه‌گیری و تصفیه آب» در منطقه هاربین در شمال شرق چین (مانچوکوئو) مستقر بود و تحت فرماندهی ژنرال شیرو ایشی فعالیت می‌کرد. واحد ۷۳۱ به جای تکیه بر سلاح‌های انفجاری و فیزیکی متعارف، به صورت ساختاریافته بر مهندسی، تکثیر و به‌کارگیری عوامل بیماری‌زا (پاتوژن‌ها) تمرکز داشت. در این مجتمع، هزاران اسیر جنگی و غیرنظامی (که به عنوان سوژه‌های آزمایشی به آن‌ها «کنده چوب» یا Maruta اطلاق می‌شد) بدون استفاده از مواد بیهوشی در معرض انواع باکتری‌ها و ویروس‌های کشنده قرار گرفتند.

مهم‌ترین ابعاد عملکردی واحد ۷۳۱ در چارچوب جنگ زیستی عبارتند از:

۱. کشت و مهندسی پاتوژن‌های مرگبار: این واحد مقادیر انبوهی از عوامل بیماری‌زا نظیر باکتری طاعون، وبا، سیاه‌زخم (آنتراکس)، تیفوس و کزاز را در محیط‌های آزمایشگاهی تولید کرد. پژوهشگران واحد، میزان کشندگی، دوره نهفتگی و سرعت تخریب بافت‌ها و سیستم عصبی انسان توسط این عوامل را از طریق کالبدشکافی زنده و آزمایش‌های بالینی ثبت می‌کردند.

۲. توسعه ابزارهای پخش و ناقل‌های زیستی: فراتر از تولید خودِ عامل بیماری‌زا، بخش عمده‌ای از فعالیت‌های واحد ۷۳۱ به ساخت سیستم‌های انتقال مربوط می‌شد. تولید بمب‌های سرامیکی با مقاومت در برابر حرارت (برای جلوگیری از سوختن باکتری‌ها در لحظه انفجار) و پرورش میلیون‌ها کک ناقل باکتری طاعون جهت رهاسازی هوایی بر فراز شهرهای چین، از نمونه‌های این مهندسی نظامی بود. این اقدامات منجر به ایجاد چندین اپیدمی مصنوعی در مناطق مسکونی چین شد که جان صدها هزار نفر را گرفت.

۳. سلب کامل اراده و حذف هویت انسانی: در آزمایش‌های کنترل بیماری و عفونت، افراد به ابزارهای صرف برای مشاهده رفتار پاتوژن تبدیل شدند؛ وضعیتی که در آن سیستم بدنی انسان به بستری فعال برای رشد عامل بیگانه و تخریب خودبه‌خودی تبدیل می‌شد.

از منظر انطباق با الگوهای عملکردی راهو و کیتو میتوان به نتیجه های عجیبی رسید.کیتو عامل نفوذ، عفونت و تجزیه است. پاتوژن‌های تولیدشده (مانند باکتری طاعون و سیاه‌زخم) به عنوان عوامل نامرئی، بی‌شکل و نابودکننده ساختار بیولوژیک عمل می‌کردند که از درون، بافت‌ها و هویت فردی را متلاشی می‌ساختند.راهو نماد پیشرفت‌های تکنولوژیک و مهندسی نظامی است. آزمایشگاه‌های پیشرفته، تجهیزات کشت صنعتی پاتوژن‌ها، و طراحی بمب‌های خاص برای انتقال و پخش همه‌گیر، نمونه مشخصی از به‌کارگیری تکنولوژی و دانش فنی برای گسترش یک تهدید بیولوژیک بودند.

واحد ۷۳۱ نشان داد که چگونه تلفیق پیشرفت‌های فنی و صنعتی (راهو) با ماهیت تخریبی عوامل بیولوژیک نامرئی (کیتو) می‌تواند به یکی از هولناک‌ترین شکل‌های آزمایش، مهندسی و پخش بیماری در طول تاریخ تبدیل شود.

 

معرفی شیرو ایشی:

 

شیرو ایشی (Shiro Ishii)، فرمانده واحد ۷۳۱ ارتش ژاپن، نمادی از به‌کارگیری دانش و نبوغ فنی در مسیر تخریب سازمان‌یافته حیات بود؛ پزشکی که با انجام کالبدشکافی‌های بدون بیهوشی روی انسان‌های زنده، آلوده‌سازی عمدی اسرا به باکتری‌های طاعون و وبا، قطع عضو برای مشاهده فرایند سیاه شدن بافت‌ها و رهاسازی کک‌های آلوده بر فراز شهرها، بدن انسان را صرفاً به بستری برای آزمون‌های مکانیکی و زیستی تبدیل کرد. در چارت تولد او، مقارنه خورشید و ماه (نمادهای هویت، اراده، ذهن و روان) در ناکشاترای «آردرا» (Ardra) قرار دارد؛ ناکشاترایی که تحت حاکمیت مستقیم سیاره راهو است و با عنصر طوفان، ویرانی ساختارها و پژوهش در مرزهای تاریک دانش شناخته می‌شود.

حضور این پیوند در قلمرو راهو به وضوح نشان می‌دهد که چگونه انرژی راهو با ایجاد «جاه‌طلبی بی‌پایان»، «اشتیاق افراطی برای شکستن مرزهای تابو» و «وسوسه کنترل پدیده‌ها از طریق فناوری»، ذهن فرد را تسخیر می‌کند. راهو در این ساختار، علم و نوآوری‌های تکنولوژیک را از بستر طبیعی و انسانی خود جدا می‌سازد و فرد را برمی‌انگیزد تا از پیشرفته‌ترین ابزارهای مهندسی‌شده و سلاح‌های میکروبیِ ساخت بشر نه برای درمان، بلکه به عنوان ابزاری فناوری‌محور برای سلطه، تسخیر و کشتار جمعی دیگران استفاده کند.حضور هم‌زمان مرکوری در ناکشاترای آردرا در کنار خورشید و ماه، این ترکیب را در بعد عقلانی و فکری به اوج رساند؛ چراکه مرکوری نماد خرد تحلیلی، آزمایش‌های بالینی، طبقه‌بندی داده‌ها و ثبت اسناد علمی است. تحت حاکمیت راهو، عقلانیت مرکوری حالتی کاملاً وسواسی، سرد و ابزاری به خود گرفت؛ به طوری که تمام فرایندهای شکنجه و مرگ انسان‌ها با دقت آزمایشگاهی، یادداشت‌برداری‌های موشکافانه و محاسبات آماری دقیق به عنوان «دستاوردهای علمی» مستندسازی می‌شد.

 

 

کیتو و ارتباط آن سلاح های زیستی و زامبی ها:

زامبی در اسطوره و فرهنگ عامه موجودی است که گویی بدنش هنوز زنده است، اما اختیار آن دیگر کاملاً متعلق به خودش نیست. چیزی نامرئی یا ناشناخته کنترل حرکت، رفتار یا اراده‌ی او را به دست گرفته است.موجودی که مرز میان «زنده بودن» و «خودآگاه بودن» در آن از بین رفته است. بدن هنوز حرکت می‌کند، هنوز می‌ایستد، هنوز می‌تواند در جهان فیزیکی جابه‌جا شود، اما چیزی در مرکز این موجود خاموش شده است؛ چیزی که به آن هویت، اراده و اختیار می‌داد. انگار بدن باقی مانده، اما «صاحب بدن» دیگر آنجا نیست. به همین دلیل زامبی را می‌توان تصویری نمادین از بدنی دانست که از درون اشغال شده است؛ بدنی که ظاهراً متعلق به خودش است، اما فرمان آن از جایی دیگر صادر می‌شود.کیتو در نجوم شرقی با جدایی، حذف و مرگ هویت فردی و میدان آگاهی ارتباط دارد. در زامبی ها، آگاهی، اراده و فردیت عقب می‌روند و چیزی ابتدایی‌تر، غریزی‌تر و بیگانه‌تر کنترل سیستم را در دست می‌گیرد.زامبی می‌تواند استعاره‌ای از «بدن بدون آگاهی»، «حرکت بدون اراده» و «زندگی بدون فردیت» باشد؛ تصویری بسیار کیتویی از موجودی که تنها پوسته‌ی آن باقی مانده، اما مرکز هویت و آگاهی آن دچار گسست شده است.

 

 

در طبیعت نیز نمونه‌هایی وجود دارند که از نظر نمادین بسیار شبیه همین تصویرند؛ برای مثال بعضی انگل‌ها می‌توانند رفتار میزبان خود را تغییر دهند و برخی قارچ‌ها در گونه‌های خاصی از حشرات، چرخه‌ای ایجاد می‌کنند که رفتار میزبان را به نفع تکثیر خود تغییر می‌دهد.قارچ معروف، کوردیسپس است که با نام «قارچ زامبی‌ساز» (Zombie-Ant Fungus) شناخته می‌شود.این قارچ عجیب، با پخش کردن هاگ‌های ریز و نامرئی خود به بدن حشراتی مثل مورچه نفوذ می‌کند و آرام‌آرام درون آن تکثیر می‌شود. نکته شگفت‌انگیز اینجاست که قارچ مغز مورچه را متلاشی نمی‌کند، بلکه مانند یک عروسک‌گردان ماهر، کنترل ماهیچه‌ها و اندام‌های حرکتی او را به‌دست می‌گیرد و اراده‌اش را به‌طور کامل فلج می‌سازد. در این حالت، مورچه‌ی مسخ‌شده از کلونی خود فرار می‌کند، از ساقه‌ی یک گیاه بالا می‌رود و به دستور بیوشیمیاییِ قارچ، آرواره‌هایش را محکم به زیر یک برگ قفل می‌کند تا در همان‌جا جان دهد؛ سرانجام پس از مرگِ حشره، ساقه‌ی قارچ درست از پشت سر او جوانه می‌زند و هاگ‌های جدیدش را به هوا می‌فرستد تا میزبانان ناآگاه بعدی را به همین شیوه به تسخیر خود درآورد.(در نجوم شرقی،مورچه ها تحت حاکمیت راهو قرار دارند!)

 

 

توکسوپلاسما گوندی (Toxoplasma gondii) : مسخ موش و وسوسه مرگ

 

 

این تک‌یاخته میکروسکوپی شاهکار تسخیر ناخودآگاه است. او برای کامل کردن چرخه تکاملی خود نیاز دارد وارد روده گربه شود، اما در بدن موش گرفتار است.این انگل به‌طور معجزه‌آسا ترس ذاتی موش از بوی ادرار گربه را از مدار ذهنش پاک می‌کند. فراتر از آن، این حس ترس را در مغز موش به نوعی «جذب و جاذبه کشنده» تبدیل می‌سازد. موش شجاع و مسخ‌شده، خود به پیشواز شکارچی می‌رود تا با بلعیده شدنش، بذر انگل به خانه نهایی‌اش بازگردد.

*جالب اینجاست،موش ها تحت حکومت کیتو هستند،و گربه ها،تحت حکومت راهو!


کرم مویی یا کرم گوردین (Nematomorpha) : جنون آب و غرق اختیاری

 

 

این کرم باریک و بلند، دوران نوزادی‌اش را درون شکم حشراتی خشکی‌زی مثل ملخ، جیرجیرک یا آخوندک سپری می‌کند. هنگامی که به بلوغ می‌رسد، برای جفت‌گیری حتماً باید به آب بازگردد، اما در پیکر حشره‌ای محبوس است که از آب گریزان است. انگل پروتئین‌هایی تولید می‌کند که مستقیماً بر سیستم عصبی ملخ اثر می‌گذارد و در دل او میلی مقاومت‌ناپذیر به «نور بازتابیده از آب» ایجاد می‌کند. ملخ در یک جذبه مرگ‌بار به سوی برکه یا استخر می‌دود و خود را به آب می‌اندازد؛ در لحظه غرق شدنِ جسم میزبان، کرم مارپیچ و زنده از انتهای کالبد او آزاد می‌شود.


 زنبور جواهرنشان (Ampulex compressa) : جراحی اراده سوسک

 

 

این زنبور شکارچی دست به یک جراحی بیوشیمیایی دقیق می‌زند. او ابتدا نیشی به سینه سوسک می‌زند تا دست‌هایش موقتاً فلج شود؛ سپس نیش دوم را با ظرافتی شگفت‌انگیز درست در مرکز تصمیم‌گیری و اراده مغز سوسک فرو می‌کند.سوسک فلج نمی‌شود؛ او کاملاً توانایی دویدن و جنگیدن دارد، اما «میل به بقا و اراده دفاع» در درونش برای همیشه خاموش می‌شود. زنبور، شاخک این موجود بسیار بزرگ‌تر از خود را مثل قلاده در دست می‌گیرد، او را با پای خودش به درون دخمه تاریکش هدایت می‌کند، تخمی بر پیکرش می‌گذارد و در دخمه را می‌بندد تا لارو زنبور از درون، گوشت زنده و تسلیم‌شده او را ذره‌ذره تغذیه کند.


 لوکوکلریدیوم (Leucochloridium paradoxum) : چشمان انگلی حلزون

 

 

این کرم پهن انگلی، حلزون‌های بی‌آزار را تسخیر می‌کند تا به روده پرندگان برسد. انگل شاخک‌های حسی و چشم‌های حلزون را پر از توده‌های تپنده، رنگین و درخشان می‌کند که دقیقاً شبیه کرم‌های خوشمزه وول می‌خورند. هم‌زمان، حلزون را که فطرتاً تاریکی‌پسند و سایه‌نشین است، مجبور می‌کند بر بالاترین شاخه‌ها و زیر نور آفتاب بنشیند تا مانند یک نشانه چشمک‌زن، نگاه پرندگان شکاری را به خود جلب کند و پرنده شاخک‌های تپنده او را ببلعد.


۵. کرم کبد گوسفند (Dicrocoelium dendriticum

 

 

چرخه این انگل میان گوسفند، حلزون و مورچه در گردش است. وقتی وارد مغز مورچه می‌شود،یک دانه از لارو انگل خود را به گانگلیون مغز مورچه می‌رساند. با خنک شدن هوای غروب، مغز مورچه قفل می‌شود و او را وادار می‌کند از ساقه گیاه بالا برود و نوک برگ را محکم گاز بگیرد تا صبح فردا توسط چرندگانی چون گوسفند بلعیده شود. جالب اینجاست که اگر صبح گرم شود و گوسفندی او را نخورد، قفل اراده‌اش موقتاً باز می‌شود تا مورچه زیر آفتاب نسوزد و عصر دوباره به بالای برگ بازگردد!

 

OM NAMAH SHIVAYA